ماهورماهور، تا این لحظه: 14 سال و 4 روز سن داره

ماهور کوچولو و مامان و بابا

روش برای پرورش کودک منظم و تمیز

سعی کنید در خانه خود این طرز فکر را القا کنید که تمیز بودن خانه احساس بسیار خوبی به انسان می دهد. اگر کودک از جمع کردن وسایلش خودداری کرد، خودتان آنها را جمع کنید و بگویید: «به نظرت این طوری بهتر نیست؟ وقتی همه چیز مرتب و سرجای خودش است آدم احساس بهتری دارد.» 1.تاکید بر اینکه تمیزی و نظم احساس خوبی به انسان می دهد مشکل بیشتر والدین این است که کودکان آنها غذا یا اسباب بازی های خود را روی زمین پرت و پخش می کنند. گاهی کودکان این کار را می کنند تا صبر والدین خود را بسنجند و ببینند چه زمانی کاسه صبر شما لبریز می شود.  زمانی که شما آرام تر و صبورتر واکنش نشان دهید جذابیت این کار نیز برای کودک از بین می رود. مثلا وقتی با آ...
12 ارديبهشت 1392

با گیرکردن اجسام در گلوی بچه ها چه کنیم؟

با گیرکردن اجسام در گلوی بچه ها چه کنیم؟  بچه‌ها در سال اول تولد به خاطر شکل نگرفتن کامل حس لامسه به غیر از دست‌ها از دهان‌شان به عنوان راهی برای شناخت دنیا و اشیا دور و برشان استفاده می‌کنند و به همین دلیل اصلا عجیب نیست که این اجسام وارد دهان و مجاری تنفسی آن‌ها شود که دراغلب مواقع این مشکل آن‌قدر ترسناک است که والدین دستپاچه می‌شوند و به اصطلاح دست و پای‌شان را گم می‌کنند و بیشتر از آنکه به بچه کمک کنند باعث مشکلات دیگری هم می‌شوند که شاید اگر دست به کاری نمی‌زدند بهتر بود. با دکتر بیژن غفوریان، متخصص کودکان و نوزادان در این باره گفت‌وگویی کردیم و از ایشان پرسیدیم اگر...
12 ارديبهشت 1392

12 اردیبهشت

ماهور جونم امروزپنج شنبه هست و من برای اینکه بتوم پیش تو باشم و مجبور نباشم برم مدرسه دو هفته استعلاجی گرفتم  و فعلا از  این بابت خیالم راحته . عزیزم دیشب حسابی ما رو ترسوندی اونم بخاطر اینکه : ساعت حدود ١٢:٣٠ شب بود که من داشتم بهت شیر میدادم تا بخوابی و تو هم گریه میکردی ، توی همین حال و احوال بودیم که تو یکدفعه شروع به جیغ کشیدن کردی و  بابات اومد که ببینه چرا جیغ میکشی که یکدفعه متوجه شدیم که از گوشت خون می آد ، ما فورا لباس پوشیدیم و خواستیم ببریمت دکتر که گفتیم با چراغ قوه توی گوش ات رو نگاه بکنیم  و اینبار متوجه شدیم که خون از گوشت نیست و خودت با انگشتت زدی گوشت رو زخم کردی و داره خون می آد ، اینجا بود که ما آ...
12 ارديبهشت 1392

11 اردیبهشت 1392

ماهور عزیزم امروز یازده اردیبهشت ماه هاست و تو تقریبا دو روز هست که شش ماهت تمام شده  و رفتی توی هفتمین ماه زندگیت ولی همین  همین چند روز رو شاید سخت ترین روزهای زندگیت بود چون بعد از اینکه واکسن هات رو زدی حسابی تب کردی اونم بخاطر این بود که وقتی قطره استامینوفن بهت میدادم همش بالا می آوردی و تبت اینفدر بالا رفت که ساعت ٢ بعد از نصف شب مجبور شدیم ببریمت دکتر و اونم برات آمپول تجویز کرد . وقتی آمپول رو زدی شروع کردی به گریه کردن و لی عزیز دلم تو توی همین سن و سال هم نشون دادی که خیلی با گذشت و مهربون هستی و از کنار تمام  مسائل به راحتی میگذری چون که تنها چندلحظه بعد از اینکه آمپولت رو زدی خندیدی . بعد از آمپول تبت شروع ک...
11 ارديبهشت 1392

9 اردیبهشت 92

ماهور عزیزم توی این چند روز گذشته حسابی مشغول خریر برای تو بودیم اول از همه برای اتاقت یک قالی خیلی خیلی خوشکل خریدیم تا یه اتاق خاص داشته باشی و آخر هفته گذشته هم رفته بودیم و برات کمد خریدیم امروز هم که رفتی واکسن شش ماهگی ات رو زدی  . خدا را شکر هنوز مشکلی نداری و از تب خبری نیست . حالا که دیگه شش ماهگی ات تمام شده باید طبق برنامه غذایی دکترت بهت غذا بدیم که اونم از امروز با فرنی شروع شد البته دو هفته پیش بهت میدادم که به توصیه دکترت قطعش کردم و از شش ماهگی شروع کردم .  ووور ذذررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررز ِِِِِِِِِِِِِِِِِةيييييييي٥٥ررر»«و«    &...
9 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

ماهورگلم "عسل زندگیمون امروز هفتمین روزیه که دارم بهت غذای کمکی میدم و تو خیلی دوست داری همش میخوای قاشق و خودت دست بگیری تمام صورت و لباساتو کثیف میکنی ولی ما بازم میذاریم خودت بخوری تا عادت کنی عزیزکم فکر کنم حسابی تشنت میشه اخه شیشه اب و دو دستی میگیری و اب میخوری و ما اونو به زور ازت میگیریم .پریشب برای اولین بار با بابایی گذاشتیمت تو روروک و تو همش خم شده بودی و داشتی روروک و میخوردی .الهی قربونت برم که الان 1 ماه ونیم هست همش لثه هات میخاره و تو هر دو تا دستات رو میذاری تو دهنت و خودتو خم میکنی فدات بشم نازک خودم .دیشب بابایی کلی برات ادا دراورد و تو حسابی با صدای بلند خندیدی عاشقتیم مامانی که زندگی همه رو شیرین کردی بابابزرگ و مامان ب...
1 ارديبهشت 1392