ماهورماهور، تا این لحظه: 14 سال و 1 روز سن داره

ماهور کوچولو و مامان و بابا

29 مهر

1391/7/29 23:11
نویسنده : مامان و بابا
178 بازدید
اشتراک گذاری

چند روزی بود که به دلیل مشغله و یک کم خستگی نتونستم خاطرات روزانه تو  رو بنویسم بنابراین امروز شنبه تصمیم دارم که از این یک هفته هر آنچه رو که یادم هست برات بگم .

اولین و شاید مهمترین مطلب اینه که معرفی نامه بیمارستان رو برای ١٠ آبان گرفتم تا اگه دکترت تا اون موقع از مکه برگشته باشه تو رو بدنیا بیاره و اگر هم نه یه دکتر دیگه باید بیاد و تو رو به دنیا بیاره .

یه اتفاق مهم دیگه هم که تو این چند روز افتاد این بود که جمعه صبح (٢٨/٧/٩١) از بس دلم درد میکرد و نگرانت بودم رفتیم بیمارستان اما بعد از یه معاینه و آزمایشی که جوابش رو هم نگرفتم ، خیالم از سلامتی ات حسابی راحت شد برگشتیم خونه  . دیشب هم خونه خاله آزاده بودیم و یه کوفته عالی و درجه یک خوردیم ، البته در کنارش یه کشک و بادمجان بسیار خوشمزه که حتماً نصیب تو هم میشه نوش جان فرمودیم .نیشخند

در حال حاضر هم که مشغول نوشتن هستم اینقدر تکون میخوری که گاهی اوقات مجبورم دست از تایپ بردارم و دستم رو روی شکمم بذارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)